فراموش کردم
رتبه کلی: 1558


درباره من
سعید متولد 1 اسفند
کیک بوکسر(cic boxing)
یاشاسین میانا

زگهواره تاگور بیخیال.....
.
.
.
.
.
.

(..')__('..)
./. = ./.
_| |_ _| |_

.......
چه کسی می گوید گرانی شده است؟دوره ی ارزانیست.دل ربودن ارزان دل شکستن ارزان.دوستی ارزان دشمنیها ارزان چه شرافت ارزان.تن عریان ارزان.آبرو قیمت یک تکه نان و دروغ از همه چیز ارزانترقیمت عشق چه قدر کم شده است!کمتر از آب روان!و چه تخفیف بزرگی خورده قیمت هر انسان...
تاریخ درج: ۹۱/۰۹/۱۸ - ۲۲:۲۱ ( 1 نظر , 268 بازدید )
تعریف عاشقی
همه چیزدرموردعشق وعاشقی عشق اصلی ترین میل و گرایش انسانی است که انسان را سریع تر از هر چیزی به خوشبختی کامل می رساند. عشق عامل بهسازی و تصفیه ی روح و روان بوده و همو است که به زندگی زیبایی می دهد. عشق بالاترین مقام را در زندگی دارد و در پرتو آن، زندگی لذت بخش می باشد. اگر انسان به این مقام برسد، دیگ...
تاریخ درج: ۹۱/۰۹/۱۸ - ۲۲:۱۶ ( 1 نظر , 474 بازدید )
...........
باران ...     بــــــــاران ... بهانـــــــه ای بود ... که زیر چـتــــــــر من ، تا انتهای کوچــــــــــــــــــــــــه بیایـــــــــی کـــــــــاش نه کوچـــه انتهایی داشت و نه باران بند می آمــــد ...   [ ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۳:٠٥ ‎ب.ظ ] [ هیوا فرجی ] [ نظرات (3) ...
تاریخ درج: ۹۱/۰۹/۰۹ - ۲۲:۴۶ ( 0 نظر , 224 بازدید )
عشق دروغ
دختری به کوروش کبیر گفت:من عاشقت هستم....  کوروش گفت:لیاقت شما برادرم است که از من  زیباتر است و پشت سره شما ایستاده،دخترک برگشت و دید کسی‌ نیست. کوروش گفت:اگر عاشق  بودی پشت سرت را نگاه نمی‌کردی ...
تاریخ درج: ۹۱/۰۹/۰۹ - ۲۲:۳۹ ( 0 نظر , 221 بازدید )
قدرت کلام
قدرت کلام روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجاز...
تاریخ درج: ۹۱/۰۹/۰۹ - ۲۲:۳۵ ( 0 نظر , 323 بازدید )
فامیل خدا
تمنا   خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد....- آهای، آقا پسر! پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به &z...
تاریخ درج: ۹۱/۰۹/۰۹ - ۲۲:۳۴ ( 0 نظر , 283 بازدید )
تلخ
تلخ توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد .....یه آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت: ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم .....آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش .....همینجور که داشت کارشو می‌کرد رو به پیرزن کرد گفت: چی مِخی نِنه ؟پیرزن ...
تاریخ درج: ۹۱/۰۹/۰۹ - ۲۲:۳۲ ( 0 نظر , 441 بازدید )
وعده
  پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد.از او پرسید: آیا سردت نیست؟نگهبان پیر گفت: چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.پادشاه گفت:....من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌ها...
تاریخ درج: ۹۱/۰۹/۰۹ - ۲۲:۲۴ ( 1 نظر , 470 بازدید )
شگرد پسرک در مقابل نادر شاه
شگرد پسرک در مقابل نادر شاه زمانی که نادر شاه افشار عزم تسخیر هندوستان داشته در راه کودکی را دید که به مکتب می‌رفت. از او پرسید: پسر جان چه می‌خوانی؟قرآن.- از کجای قرآن؟- انا فتحنا….نادر از پاسخ او بسیار خرسند شد و از شنیدن آیه فتح فال پیروزی زد.سپس یک سکه زر به پسر داد اما پسر...
تاریخ درج: ۹۱/۰۹/۰۹ - ۲۲:۱۸ ( 1 نظر , 465 بازدید )
حکایت شیری که عاشق آهو شد
حکایت شیری که عاشق آهو شد   شیر نری دلباخته‏ی آهوی ماده شد. شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ حیوانات دیگر دریده شود. از دور مواظبش بود… پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست، شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد. دید ماده ...
تاریخ درج: ۹۱/۰۹/۰۹ - ۲۲:۱۵ ( 1 نظر , 438 بازدید )
چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات سایت و اپلیکیشن آموزش زبان انگلیسی urg.ir
کاربران آنلاین (1)